X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳ ۲:۲۶
یکی از فانتزی های همیشگی من اینه که یه روز در حالی که با بوت سفید و کلیپس و مانتو صورتیم و عینک آفتابیم دارم تو خیابون میرداماد قدم میزنم ، حکیم ارد بزرگ رو ببینم جلو برم و بگم سلام حکیم حالتون چطوره ؟؟ بعد در حالی که سوییچ مازراتیمو ( الان فهمیدین من مازراتی دارم یا بیشتر بشکافم براتون؟؟)تو دستم جابجا میکنم به حکیم بگم ماشینم همین دو قدم جلوتر پارک شده بزارین من برسونمتون . بعد که میخوایم سوار ماشین بشیم یهو صدای مثل تیک تاک ساعت از زیر ماشین بیاد . نگاه کنم ببینم بمبه . واووو..داد بزنم حکیم جون خودتو نجات بده و از ماشین که می خوام دورش کنم ماشین منفجر شه و بعد در حالی که میسوزم تو افق شعله های آتش ( ادبیاتو دارین؟ ) محو بشم ... فرداش تو روزنامه ها بنویسن دختری زیبا و خوش پوش پولدار که اتفاقا مازراتی هم داشت جان حکیم را نجات داد ولی خودش در آتش سوخت ...
.
.
.
من روحمم اینو بخونه تو افق محو میشه!!



پاسخ شیران شیروان :
پس من کجا هستم ؟
چرا تو فانتزی خودت از من اسم نبردی ؟




دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳ ۱۸:۲۹
فیلسوف جهانی شیروان ( حکیم ارد بزرگ ) می گوید : گیتی زایشگر است ، پویشی آرام در همه گونه های آن ، دیده می شود .

محمد شیروانی
شنبه ۶ دی ۱۳۹۳ ۱۸:۱۳
اسطوره نجیب شیروان حکیم ارد بزرگ



بخش نظرات لینک زیر :
http://shirane-shirvan.blogfa.com/post/13

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد