X
تبلیغات
رایتل

سلام ماهک جان

ممنونم که یادم بودید و دیدم به آقای گلیانی از من هم نوشتید

ماهک جان انوقتها (7 یا 8 سال پیش) ما خیلی غریب بودیم وبلاگ هایمان مثل شیران شیروان امروز که روزی 1400 نفر خواننده دارد ، بازدید کننده نداشت . وبلاگ شیران شیروان آنوقت هم که با مدیری به نام (کرتات) اداره اش می کرد روزی 25 تا بازدید کننده داشت . خوب الان بیشتر همشهریها به اینترنت دسترسی دارند و به همین جهت فضای گفتگو خیلی بازتر و بهتر شده .
در سال 1388 شعری در مورد حکیم ارد بزرگ برجسته ترین شخصیت تاریخ شهرمان نوشتم که آقای محمد سیاح آن را بر روی سایت افق شیروان گذاشت من هم خیلی تشویق شدم . سال 1391 این شعر را برای حکیم دلهایمان فرستادم و ایشان پاسخی یک خطی برایم ایمیل کردند :

( با خواندن نوشته شما اشک ریختم و بر روان سرشار از مهرتان آفرین گفتم )

 

امروز این شعر را به شما و همه همشهریان تقدیم می کنم :

((بزرگ شیروان))
کوچه پس کوچه های خاک گرفته
تپه باستانی شیروان
ارگ بر خاک نشسته

در بین ویرانه های ارگ
پسری کنجکاو و بلند سیما
به آنچه از دست رفته می اندیشد

دیوارهای برج ها
کجاست شکوه مردان و زنان شمشیر بدست میهن پرست *
آن پسر کنجکاو با آن چشمان درشت ، شکوه سرزمینی را می دید که تنها گردی از آن بر جای مانده بود . *

افسوس ، خاکستر مرگ در همه جا
گذرگاهی دوباره آشفته از حضور بادهای هزاران ساله
بر فراز تپه نیاکان

چه می دید ؟
گهواره کودکی زیبا
همان که بعد ها دودمان اشکانیان را بنا نمود *

او از آن فراز چه می دید ؟
فریادها و حماسه های ایرانیان *
نجوا و مویه های زنان و کودکان غریب از سیل بی امان

یاران کجایند ؟ *
او در کنار گهواره ارشک
نیای بزرگ همه ما پارتها چه گفت و چه شنید ؟

یاران کجایند ؟
بر فراز تپه باستانی
ارشک ، مهرداد و فرهاد یا اردوان و بلاش ، براستی فرزند کدامیک بود ؟

و ارد
ارد ، سترگ بی رقیب
پادشاهی جنگاور و شکست ناپذیر
همان که میهن خویش را در یک زمان در باختر و خاور پیروز ساخته بود *

بادهای جاودانه بی مرگ
رها در قرون و اعصار
دیدگان آن پسر را در بلندای تپه باستانی در نوردیدند ، روان ارد پادشاه اشکانی دوباره زاده شد *

آن پسر همراه توفان ، همراه گردباد
رقص جاودانه ها را دید
با قهرمانی همچون احمد شاه مسعود پیمانها داشت درس ها و بحث ها

در هنگامه پر کشیدن مسعود
ارد را سیلی از اشک برد *
آیا کودک مسعود نقش پدر خویش را در سیما و سخن  ارد خواهد دید ؟

و ما ، پگاهی برخواستیم
شیر شیروان ملتهب بود
نقش شیرکوه جلوه ایی دیگر داشت

بادها باز در کوچه پس کوچه های شهرما
بادهایی که نسیم فرزند شیروان را در کنار شیرکوه فریاد می کشیدند
ارد بازگشته بود ...

همه حیرت زده به قامت شیرکوه می نگریستیم
شب چه زود فرا رسید
و در آن شب همه در سیمای لاجوردی آسمان شهرمان ، پرواز شیرکوه را دیدیم

او همراه فرزند قرون و اعصار شیروان
دشتها و کوهها را در نوردید
در میانه شب سخنان او را از خاور و باختر می شنیدیم به هزار زبان و پندار *

آیا امروز پگاهی دیگر است ؟
آیا اساطیر به شهر ما باز خواهند گشت *
آیا شیرکوه بار دیگر با همان پسر باز خواهد گشت ؟

پسری که امروز
دنیا در مقابلش
کُرنش نموده است

آیا کاخ های فرو ریخته شیروان *
یک بار دیگر
بوی گل سرخ به خود خواهد گرفت *

شیرکوه
امشب اشکهایم را بر پیکرت حس می کنی ؟
این همان اشکهایست که بر دامنه پنجشیر سالها پیش ریخته شد

شیرکوه
فرزند شیروان "ارد بزرگ" را باز گردان
شیرکوه ، زندگی در گامهای او جاریست ... *




جاهایی که (*) اشاراتی به سخنان جاودانه حکیم ارد بزرگ است
سروده : عاطفه معصومی / 1388

حکیم ارد بزرگ از مشاهیر خراسان شمالی، بزرگترین فیلسوف جهان ،اردبزرگ ، حکمت و فلسفه ، عکس بزرگ مشاهیر شیروان ، عکس جملات بزرگان ، ارد بزرگ بزرگترین فیلسوف دنیا، بزرگ شیروان ، great orod , hakim orod bozorg




سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳ ۱۷:۴۸
اشک های من هم ریخت
آرزو می کنم در ماههای باقی مانده از سال 1393 حکیم بزرگ شهرمون رو در شیروان ببینیم

بجنوردی
سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳ ۱۹:۹
به عنوان یک بجنوردی
از این شعر زیبا
لذت بردم
سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳ ۱۹:۵۶
شعری از یاشار حسنینی است که میگه :

به آمدنت

بی گمان

تا نفس باقی‏ست

نه چون بید

که چون سرو

ایستاده‏ام

در معبر هر باد


پس حکیم منتظر آمدنت خواهیم بود ...

mana
سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳ ۲۰:۳۲
درود بر شیران شیروان که هر وقت به آن سر می زنیم با

استعدادهای جوانان شهرمان بیشتر اشنا شده و انرژی گرفته و

به آینده امیدوارتر می شوم
ایلیا
سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳ ۲۰:۳۴
شیروان شیروان
این مطلبت را خیلی پسندیدم
قربان
چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۳ ۱۸:۱۵
(پرواز شیرکوه به همراه فرزندش)

خواندن این شعر یه حس عجیبی به آدم دست میده
ممنون از خانم معصومی

چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۳ ۱۹:۳۶
این شعر را برای چندمین بار خواندم و بازم تو دلم برای عاطفه جون به خاطر داشتن این احساس زیبا تبریک گفتم

شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۳ ۱۴:۴۹
اینجای شعر فوق العاده زیبا است :

((همه حیرت زده به قامت شیرکوه می نگریستیم
شب چه زود فرا رسید
و در آن شب همه در سیمای لاجوردی آسمان شهرمان ، پرواز شیرکوه را دیدیم

او همراه فرزند قرون و اعصار شیروان
دشتها و کوهها را در نوردید
در میانه شب سخنان او را از خاور و باختر می شنیدیم به هزار زبان و پندار ))



بخش نظرات لینک زیر :
http://shirane-shirvan.blogfa.com/post/52
نظرات (1)
جمعه 4 اردیبهشت 1394 ساعت 14:00
سلام موسی مر30 سایتتون عالییییییییییه
ادامه بده دیگه هر روز سر میزنم چیزی نمی بینم
پیش منم بیا
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد